|
توی یک جنگل تندیس کبود یه پرنده آشیونه ساخته بود خون داغ عشق خورشید رو تنش جنگل بزرگ خورشید رو سرش تو هوای آفتابی روی درختها می پرید تنش و به جنگل روشن خورشید می کشید تا یه روز ابرای سنگین اومد ن دنیای قشنگشو به هم زدن هر چی صبر کرد آسمون آبی نشد ابرا موندن هوا آفتابی نشد بسکه خورشید شو تو زندون سرد ابرا دید یک دفعه دیوونه شد از توی جنگل پر کشید زندگی شو توی جنگل جا گذاشت رفت و رفت ابرا رو زیر پا گذاشت رفت و عاقبت به خورشیدش رسید اما خورشید به تنش آتیش کشید من همون پرنده بودم ..................... ----------------------------------------------------------
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند تار موی توست اما شیشه ی عمر من است .....................................................................................
مانده ام نه ماندنی -که بی جهت مانده ام تو را به زندگی - امیدوار و آشنا کنم ------------------------------------------------------- مانده ام نه ماندنی -عبث که ......قامت تو را که.......چهره ی تو را پر از وفا و مهر بانی و صفا کنم ----------------------------------------------------- مانده ام - دریغ طعنه می زنند ناکثان وعده می کنند وهیچ وعده های خویش را - وفا نمی کنند رخنه کرده اند. چاک می زنند - سینه را می دمند در دل سپید ما - باد سرد کینه را ----------------------------------------------------- مانده ام که تو دست خویش را به دوستی به سوی من بر آوری تا.... تو را به شوکت رسالت آشنا کنم و بر حریر سینه ات عزت تو را - نشان دهم مانده ام برای گل افشانی تو در بهار -خویش را فدا کنم -------------------------------------------------------- مانده ام - تا تو مانده ای مانده در نگاه تو - تا تو را - با حیات تازه - آشنا کنم دیدگان خسته ی تو را روشن از رسالت نماز - تازه از - بدایت دعا ----------------------------------------------------------- مانده ام - که مانده ای! مانده ام که شوق دوستی - به سینه ات رها کنم و با تو - در کرانه های زندگی رنگ مهر و ماه را در شکفتن بهار هستیت به پا کنم -------------------------------------------------------- مانده ام هنوز تا تو قصد خویش را در سپهر سینه می پراکنی و در نگاه مهر بان و بی دریغ خویش تلاوت کلام نور می کنی ---------------------------------------------------------- مانده ام - از آنکه -مانده ای ------------------------------------------------------------------------------ سروده ی مرید محمدی
وقتی پیام های تبریک روز معلمم رو می خوندم به خودم می گفتم ای کاش تازه معلم می شدم و یا کاش فرصتی برای جبران داشته باشم. یکی یکی تمام خاطرات از جلوی چشمم گذشتند و با آهی همراه شدند. دلم می خواست تمام اون بچه ها دوباره کوچک می شدند و من درد های آن ها را یک به یک می پرسیدم نه درسهایشان را . و دستهای کوچکشان را که از من ملتمسانه کمک می خواستند می بوسیدم . وآن نگا ه های عاشق را می فهمیدم. من دوباره معلم شدم . من دوباره معلم شدم.
جهان آدمیان را می توان دریایی دانست که گاه در آن جزر و مد هایی مهیب رخ می دهد انتظار دریایی بی تلاطم و آرام انتظار موهومی است.زیرا دریایی که در آن موجی بر نخیزد و طوفانی بر پا نشود اصلا دریا نیست. ..................----------------..................
فردا ۱۵ فروردین روز وداع با تعطیلات مثلا نوروزی راستی چه سالی بود سال هشتاد و هفت؟ از هر کس می پرسم مبهوت و ناخرسنده به نظر تو چه طور؟
عمو یادگار!
مرد کینه دار مستی یا هشیار خوابی یا بیدار؟ مستیم و هوشیار شهدای شهر! خوابیم و بیدار شهیدای شهر! آخرش یه شب ماه میاد بیرون از سر اون کوه بالای دره روی این میدون رد می شه خندون یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب منو می بره ته اون دره اون جا که شبا یکه و تنها یه شب ماه میاد یه شب ماه میاد .............. احمد شاملو ----------------------------------------------
بعد از هفده سال امسال بدون دغدغه ی تمام کردن کتاب های درسی و هراس از اینکه بچه ها پایان سال چه می کنند ؟ و پاسخ دادن به سوال های بی جواب آنان که آیا همه شاهان بد بودند ؟ و و و و و و و و و و و و و و و و و و و -------------------------------------------------------------------------- خانم من عاشق شدم......................................... نمی تونم درس بخونم................................ هیچکس منو نمی فهمه ............................ ------------------------------------------------------------------------- پدرم بی کاره .............................................. هر وقت می خوام درس بخونم صدای جر و بحث اونا........... ----------------------------------------------------------------------------- مامانم داره از بابام جدا می شه .......................... بابام اعتیاد داره .................................. همه طلا های مامانم و فروخته ......................... ------------------------------------------------------------------------------- داداشم رفته سر بازی .............................. مامانم شب و روز گریه می کنه ............................ ------------------------------------------------------------------------------- یه داداش نا شنوا دارم ........................ کتابامو پاره می کنه ........................ ------------------------------------------------------------------------------ نمی تونم تو خونه با کسی حرف بزنم ........................ بابام تا دیر وقت کار می کنه ...................... تفاوت سنی زیادی با مادرم دارم .............................. تک فرزندم.......................................... ------------------------------------------------------------------------------ ------------------------------------------------------------------------------ حالا فهمیدم چرا بعضی بچه هاآخر درس می پرسیدن خانم قائم مقام امیر کبیر بود ؟؟؟؟؟؟؟ --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است
آنچه نگرانت می کند بر تو چیره می شود جان لاک انسان محکوم است که آزاد باشد چرا که به محض پرتاب شدن به این دنیا مسئول کرده های خویش است . پل سارتر باید بخوری تا زنده باشی نه آنکه زنده باشی تا بخوری سقراط
مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود. مراقب رفتارت باش که عادت می شود. مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود. مراقب شخصیتت باش که سر نو شتت می شود . --------------------------------------------------
ای همه مردم درین جهان به چه کارید؟ عمر گرانمایه را چگونه گزارید؟ هر چه به عالم بود اگر به کف آرید هیچ ندارید اگر که عشق ندارید وای! گر به ثریا رسید هیچ نیرزید عشق بورزید دوست بدارید ! فریدون مشیری
استیفن لوید می گوید: اگر زمان مرگ شما فرا رسیده باشدو فرصت یک تلفن زدن داشته باشید به چه کسی تلفن می زنید ؟ چه می گویید؟
اگر تنها ترین تنها ها شوم باز خدا هست او جانشین همه ی نداشتن هاست نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو مهربان آسیب ناپذیر من هستی ای پناه گاه ابدی تو می توانی جانشین همه ی بی پناهی ها شوی آمین!
قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالها ی سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نر ده های ایستگاه رفته تکیه داده ام قیصر امین پور
|
About![]()
Archivesهفته سوم مهر 1388هفته دوم تیر 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 Links
جغرافیا |